فوت مامان بزرگ

عجب رسمیه رسم زمونه
قصه برگ و باد خزونه
می رن آدما از اونا فقط
خاطره هاشون به جا میمونه
کجاس اون کوچه
آدماش کجان
خدا میدونه
بوته یاسه باباجون هنوز
گوشه باغچه توی گلدونه
عطرش پیچیده تا هفتا خونه
خودش کجاهاس خدا میدونه
می رن آدما از اونا فقط
خاطره هاشون به جا می مونه
تسبیح و مهره بی بی جون هنوز
گوشه تاقچه توی ایوونه
خودش کجاهاس خدا میدونه
پرسید زیر لب یکی با حسرت
که از ما بعدها
چه یادگاری به جا میمونه
خدا میدونه
مرن آدما
از اونا فقط خاطره هاشون به جا میمونه
خدا میدونه

بازم دست زمونه یه عزیز دیگه رو ازمون گرفت
مادربزرگ مامان اکرم خیلی دوست داشت تو رو ببینه ولی بدلیل بیماریش نتونست ایران بیاد و در آمریکا فوت کرد خدا رحمتش کنه همیشه وقتی میخواست حالتو بپرسه میگفت رستم چطوره؟
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


فوت مامان بزرگ
